رستوران دوست داری یا کافی شاپ؟

رستوران کافی شاپ
دانلود اپلیکیشن
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا

  • آدرس: اصفهان - اصفهان - میدان نقش جهان - کوچه چاه حاج میرزا
بعد از اینکه با مهرداد و علی فرنی خوردیم رفتیم داخل کوچه گرمابه که تو خیابون حافظ بود. کوچه ای که بوی گذشته رو می داد. رفتیم داخل گرمابه حاج بنان و آقای مسنی اونجا بود. دلم می خواست همونجا برم و استحمام کنم ولی متاسفانه وقت اجازه نمی داد. حوضی هم وسط حمام بود که توش ماهی قرمز داشت. از آقای مسن پرسیدم که مردم میان یا نه که بهمون گفت زمستون مردم نمیان چون می ترسن سرما بخورن. گرمابه ای که یه روزی مردمان زیادی ازش استفاده می کردن حالا خالی بود و شاید به سختی مشتری براش میاد. گرمابه حاج بنان خيابان حافظ با سردر گره چينی و هندسی معلقی و پشت و بغل گر چينی معرق کاشی و جرزهای معلقی خفته و راسته با در زيبای چوبی حالا خالی بود! گرمابه ای با حدود ۲۰۰ سال قدمت باید بیشتر بهش بها داده بشه... بعدش هم رفتیم به سمت قهوه خونه (خواجه) چاه حاج میرزا. همین که وارد دالان کاروانسرای پا چاه حاج میرزا شدیم با دیدن آن همه اسباب و وسایل قدیمی و عطیقه به وجد اومدیم. یه اردک هم اومد سراغ مستر و با نوکش مستر رو احساساتی کرد. همش شلوار مستر رو می کشید و اگر خونه مستر حیاط داشت میاوردمش خونه تا ازش مراقبت کنم.(قول می دم نخورمش) از راهروی ورودی به قهوه خانه وارد شدیم. تا آخر سالن قهوه خانه همینطور اشیاء و وسایل کهنه و قدیمی آویزان از سقف و دیوارها توجه آدم را به خود جلب می کرد. به نوعی موزه ای بود از فرهنگ و تمدن ایرانی .واقعا احساساتی شده بودم و خودم رو تو ۵۰ سال پیش تصور می کردم. سکه های قدیمی، منویی که مال سالهای سال پیش بود و قیمت هایی داشت که شاید الان دیگه به تاریخ پیوسته. ماست ۷ شاهی!‌ خیار ۳ عباسی و ... به محض ورود دوستای مستر رو دیدیم که یک نفر طبسی و یک نفر دیگه از کرمان بودن. یک نفر مستر رو از شبکه های اجتماعی و دیگری مستر رو به نام خوشخوراک می شناخت و با هم کلی عکس گرفتیم. قهوه خونه به ۲ قسمت تقسیم می شد. ورودی برای افراد مجرد و قسمت دیگه لژ خانوادگی بود. در و دیوار پر بود از عکس های قدیمی پهلوونا و فوتبالیستا و بازیگرای قدیمی... با صاحب قهوه خونه که پیرمردی اخمو بود به سختی عکس گرفتیم. اول راضی نمی شد ولی بعد از اینکه خودم رو براش لوس کردم اجازه عکاسی رو بهمون داد. بعد از عکاسی نشستیم و برامون چای و قلیون آوردن. چای تو لیوان با نبات. صدای شعر هم میومد که می گفت: به سلامتیه اونیکه بی کسه ولی ناکس نیست. به سلامتی کسی که چشاش مثل فانوس دریایی نمی چرخه! به سلامتیه کسی که وقتی خوابه و بهش زنگ می زنی میگه منتظر زنگت بودم و خوب کاری کردی زنگ زدی. به سلامتیه کسایی که مثل گل آفتابگردونن و... اول فکر کردم که خود قهوه خونه اینو گذاشته ولی ظاهرا یکی از مشتریا داشت اینو گوش می کرد. چای رو نوشیدیم و بعد هم از اونجا رفتیم. برام مهم نبود هزینش گرونه یا ارزون، مهم نبود که غذاش خوبه یا بد. مهم نبود که شاگردش با همون دستمالی که میز و تمیز می کنه نلبکی و لیوان رو خشک می کنه، مهم این بود که فضایی بینظیر بود که حتما باید تیستش کنی... به سلامتیه اونیکه این متن رو تا ته خوند.
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا
  • قهوه خانه (خواجه) چاه حاج میرزا

نظــرات شما

    نظری ثبت نگردیده است!