رستوران دوست داری یا کافی شاپ؟

رستوران کافی شاپ
  • ساندویچ صدف

  • آدرس: تهران - تهران - استادیوم آزادی
همیشه از بچگی دوست داشتم فوتبالیست بشم. یادمه وقتی ۶ سالم بود زیر نظر آقای چمنیان و زردکانلو کلاس فوتبال می رفتم. چه دورانی بود. ۸ صبح باید از بین درختای سرو زیبا و قد کشیده دانشگاه فردوسی می رفتم ورزشگاه تا تمرین کنم. حتی یک بار هم بابا تیستر مستر رو کلاس شنا ثبت نام کرد ولی خود مستر باز رفت و با کلی گریه نزد مسئولش تبدیلش کرد به کلاس فوتبال دوباره. بابا تیستر جلوی کلاس شنا میومد دنبال مستر و مستر عرق کرده سوار ماشین می شد! آخه کی تو کلاس شنا عرق می کنه؟!!! البته بابا تیستر همیشه می فهمید ولی به روش نمیاورد...تو دوران دانشگاه هم چندین دوره قهرمان فوتسال شدیم و یه دوره هم تو سالن شهید بهشتی مشهد سوم شدیم. تنها بازی که باختیم به بچه های تیم ملی مثل حمید شاندیزی و ... بود که تو تیم علم و ادب(سیر و سفر سابق) بازی می کردن. خلاصه مستر رو اینجوری نگاش نکنین. فوتبالیست و فوتسالیستی بوده یه زمانی.داداش تیستر هم از فرنگ برگشته و قرار شد با هم بریم استادیوم برای بازی ایران قطر. بار اولش بود که می خواست بره ورزشگاه. خودم هم غیر از بازی آرسنال ساندرلند تو لندن؛ بازی ایران عربستان که اونهم برای جام جهانی بود و بازی استیل آذین و پرسپولیس که کاسپید اسپانسرش بود و کلی هم کتک کاری شد(اگه یادتون باشه) رو رفته بودم. چون وب سایت فدراسیون فوتبال رو داریم طراحی می کنیم برای تهیه بلیط با فدراسیون تماس گرفتم ولی موبایلا همه خاموش بود!!!! فکر کنم موقع بازیها همه موبایلا خاموش می شه تا امثال مستر مزاحم نشن واسه گرفتن بلیط VIP . حقم دارن بنده های خداها. با مهندس شجاعی استیل آذین هم تماس گرفتم که بلیط جور کنه ولی خبری نشد. ظهر ۲ شنبه جلسه ای داشتم که اتفاقی آقای عبدالحمیدی بلیط جایگاه داشت. منم از فرصت استفاده کردم و ۳ تا بلیط جایگاه ازش گرفتم. خیلی خوش شانس بودم که روز قبل بازی با ایشون جلسه داشتم...روز بازی و بعد از جلسه با آقای آرایی، تاکسی گرفتیم و سریع رفتیم به سمت خونه که حاضر شیم و بریم به سمت استادیوم. رسیدیم منزل ولی دوربین رو تو تاکسی جا گذاشتم. ضمن اینکه فراموش کردم حسین رفته کیک تولد یک سالگی مستر رو بگیره و بیاره. به حسین گفتم کیک رو بیاره خونه. به تاکسی هم زنگ زدم که دوربین رو بیاره. بعد اینکه دوربین و کیک رسیدن، قبل راه افتادن چند تا عکس و فیلم با کیک گرفتم. بعدشم ماشینو برداشتیم و با عجله راه افتادیم به سمت ورزشگاه. ترافیک بود و تو راه کلی حرص خوردم. وقتی رسیدیم حسین و داداش تیستر روجلوی ورزشگاه پیاده کردم و رفتم داخل هتل المپیک. نگهبانا که جلوی در وایساده بودن گفتن کجا که من هم مجبور شدم دروغ بگم که مهمان هتلم!!! بعد هم که ماشین رو پارک کردم دیدم یه گروه کره ای از داخل هتل دارن می رن به سمت ورزشگاه. منم بدون هیچ صحبتی رفتم وسطشون تا طبیعی بشه. اون وسط بودم که یهو یه آقایی اومد و گفت که شما مستر تیستر نیستی؟!!!! دوست نداشتم شناسایی بشم چون کار بدی کرده بودم. با هر بدبختی بود از هتل خارج شدم و بین خارجیها رفتم به سمت ورزشگاه. پرچم ایران رو هم خریدیم. بعدشم رفتم به سمت همبرگر صدف که براتون ساندویچهای ورزشکاه رو هم تیست کنم. ۳ تا برگر خریدیم. در حال خرید بودیم که دیدم چند نفر دارن صورتاشون رو رنگ می کنن. رفتم و پرسیدم که می شه صورت من رو هم رنگ کنین که آقا سعید زحمتش رو کشید و منم قول دادم که حتما به پاس زحمتش عکسش رو تو آسیا بزنم.تو راه ورزشگاه هم همه با من به انگلیسی چیزی می گفتن و فکر می کردن من خارجیم!!! و براشون جالب بود که یه خارجی صورتش رو به پرچم زیبای ایران مزین کرده. جلوی ورودی نذاشتن غذاها رو ببریم داخل. واسه همین مجبور شدیم همرو جلوی در بخوریم. همبرگرها سوخته و بد مزه بودن. فقط نونش خوب بود. به نظرم باید نظارت بیشتری روی غذاهای دور استادیوم بشه چون واقعا کیفیت پایین بود. رفتیم و چون جایگاه پر شده بود نذاشتن بریم داخل. واسه همین مجبور شدیم بریم و پشت دروازه قطر بشینیم. خیلی باحال بود. ۱۰۰۰۰۰ نفر پر شده بود و تماشاچیا هم با موج مکزیکی فضای خاصی رو تو ورزشگاه ایجاد کرده بودن. کلی هم حرفهای زشت از تماشاچیهای عزیز یاد گرفتم که بعضیاش هم عربی بودن! بعضی موقع ها هم شعارها در ارتباط با خلیج همیشه فارس بود که کلی ذوق می کردم. وسطای بازی بود که تخمه هم خریدیم که همشون توش خالی بود!!!! البته داداش تیستر گفت که نمکش خوشمزس! بستنی ها هم بی مزه و غیر قابل خوردن. وقتی هم پرسیدم مارک بستنی هاتون چیه آقاهه خندید و گفت نمی دونه. تو بازی هم کلی حرص خوردیم. جز حرکتهای علی کریمی کلا تیم ملی ضعیف کار کرد. بازی که راحت باید قطر رو می زدیم باز مساوی کردیم تا دوباره صعودمون با اما و اگر همراه بشه. اومدن اشکان دژاگه و خلعتبری هم کمکی به تیم نکرد تا ۴ امتیازی بشیم. تو راه برگشت دیدم که مردم یک ماشین رو گرفتن و آویزون شدن ازش!!!! توشو که نگاه کردم دیدم عادل فردوسی پوره! یکی نبود بگه اگر عادل رو دوست دارین چرا نمی ذارین بره بنده خدا. کلا خیلی خوش گذشت ولی از مسئولین می خوام که به غذاها و تنقلاتی که تو ورزشگاه ها فروخته می شه نظارت بیشتری داشته باشن تا مردم مجبور نباشن هر چیزی گیرشون اومد بخرن.
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف
  • ساندویچ صدف

نظــرات شما

    نظری ثبت نگردیده است!