رستوران دوست داری یا کافی شاپ؟

رستوران کافی شاپ
  • رستوران ستاره ری

  • آدرس: ری - تهران - شهر ری، جاده قم،‌نرسیده به میدان فرمانداری، خیابان شهید کاشانی، جنب کلانتری سابق،‌ پلاک ۱
محمد ازانگلیس برگشته. ۳ هفته ای می شد که اومده ولی تو این مدت نتونستم یه بار بیشتر ببینمش. دیشب دیگه عهد کردم هر جور شده برم پیشش. بهش زنگ زدم و محمد گفت که بریم شاه عبدالعظیم یا به قول مستر شابدولعظیم! شاه عبدالعظیم یکی از نوادگان امام حسن مجتبی و آرامگاه ایشان در جوار امامزاده حمزه و امامزاده طاهره. تو این ۳ ۴ سالی که تهرانم اسم این منطقه رو زیاد شنیده بودم ولی قسمت نشده بود که برم. محمد رو برداشتم و رفتیم به سمت شهر ری. تو مسیر بودیم که یهو یادم اومد که حافظه دوربینم رو تو لپ تاپم که در منزل بود جا گذاشتم. چون دیر وقت بود با نا امیدی دنبال حافظه دوربین گشتیم. بالاخره یه مغازه پیدا کردم که موجود داشت و ۱۶۰۰۰ تومان شد ولی جالب بود که لیبلش ۱۴۵۰۰ تومان رو نشون می داد!!! کلا دیگه تو تهران هر کی هر قیمتی دلش می خواد اجناسش رو می فروشه و منم تصور کردم که ۱۶۰۰۰ تومانه! حافظه رو داخل دوربین گذاشتیم و رفتیم به سمت بازار شهر ری و بعد هم دیدن شاه عبدالعظیم. تو مسیر کلی کبابی توپ دیدم که کلی عکس گرفتم براتون. نون شیرمال، لواشک، سوهان، کیک یزدی های توپی تو بازار دیدم که باعث شد که گشنه و گشنه تر بشم. بازار شهر ری در دوره قاجاریه ساخته شده و حدود ۷۰۰۰ متر مربعه. قبلا هم ظاهرا کاروانسراها میومدن اونجا و طبقه بالاشم برای استراحت بوده. قبلا هم به جای این مجموعه یه قبرستون بوده که به دستور امیر کبیر در زمان ناصرالدین شاه تخریب شده. کلا جای خیلی قشنگی بود و آدم می رفت به زمان قدیم. بافت کلا قدیمی و مذهبی بود و کلی هم افسوس خوردم که چرا تا حالا اینجا رو ندیده بودم. بعد از کلی عکاسی راه افتادیم به سمت ماشین. تو راه یه آقایی کنار بازار نشسته بود و کف دست افراد رو نگاه می کرد و چیزی می نوشت. کنجکاو شدم و رفتم نشستم و کف دستمو نشون دادم به اون آقا و گفتم برای منم انجام بدین که اون آقا گفت ما کاری انجام نمی دیم!!! چون دیدم که کاری نمی کنه واسمون راه افتادیم دوباره به سمت ماشین. محمد هم توضیح داد که اون آقا دعا نویسه ولی مثل اینکه دوست نداشت برای مستر دعا بنویسه. شایدم زیاد با قیافه مستر حال نکرده بود... سوار شدیم و رفتیم کبابی که محمد ازش می گفت. اسم کبابی کبابسرای ستاره ری بود. تا پیاده شدیم شروع کردم به عکاسی از گوسفندهایی که آویزون بودن(کلی چربی داشتن گوسفنداش. فکر کنم گوسفنداشم تیستر بودن!!!) و سیخهای کباب برگ و جوجه کبابا. چراغاشم که مهتابی سبز بود جلوی در. اصلا به این مهتابی مستر حساسه. اگر از این چراغا ببینم در جا سکته می زنم و ضعف می کنم در حد دکترا. به قول آقای همساد ارتباط خاصی بین من و مهتابی سبز وجود داره. در حال عکاسی بودم که صاحب رستوران اومد و پرسید که چرا عکاسی می کنید؟‍‍‍!!! که ما هم توضیح دادیم که کی هستیم قبل از اینکه به کتکرو بخوریم. رفتیم داخل و بعد از کلی عکس گرفتن سفارش دادیم: یک سیخ کوبیده، یک سیخ لقمه، یک سیخ جوجه و یک سیخ چنجه. یک پرس هم برنج گرفتیم. شاطر هم که در حال درست کردن نون بود. محیطش خیلی خیلی معمولی بود. نشستیم و ماست موسیر و ریحون رو آوردن. بوی ریحونش آدمو دیوونه می کرد. نوشابه هم کوکا کولا گرفتیم. غذاها رو هم آوردن. کوبیده و لقمه حرف نداشتن. کمتر کوبیده ای تو تهران این طعم رو می ده. محمد راست می گفت که کوبیده شاه عبدالعظیم یه چیز دیگس. لقمه هم همینطور. کنار کباب هم زیتون و پیاز جعفری و کلم اونم معرکه بود. جوجه معمولی بود و بعضی از تکه هاش که استخون داشت وسطش خام بود. برنج هم یه ذره نپخته بود و زیاد خوشم نیومد ولی نونش عالی بود. اگر رفتین حتما با نون بخورین کباباتون رو. کباب چنجه هم اکی بود ولی توصیه اکید می کنم که کوبیده یا لقمشو بخورید. ضمنا محمد می گفت که حلیم خیلی خوشمزه ای هم داره. هزینه هم برای این غذاها ۱۷۴۰۰ تومان شد که محمد زحمتشو کشید. توراه برگشت هم یه وانت دیدم(نیسان آبی نبود!) که نوشته بود: عجب صبری خدا دارد و ای خدا کاش دل آدمها از تو چهره ها پیدا بود که اگر این اتفاق میفتاد معلوم نبود الان چه اتفاقی میافتاد!!!
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری
  • رستوران ستاره ری

نظــرات شما

    نظری ثبت نگردیده است!